اکبر نعمت الهی
Nematollahiakbar@yahoo.com
نهاد روابط عمومی برای اثر گذاری و ایفای نقش مؤثر تر نیازمند تغییر نگرش ، متناسب با نیاز های زمانه است و پذیرش مسئولیت در آن باید توأم با دلبستگی و عشق باشد که با چاشنی عقل و اندیشه و برنامه ریزی و پیگیری به بار بنشیند . نگرش بنیادی و ریشه ای در روابط بسیار مهم است و هدفهای آینده در هر مقطع زمانی ، باید از پیش ترسیم شود زیرا نگاهی که در روزمرگی اسیر شود گرفتار انجماد و ایستایی خواهد بود بر اساس تجارب علمی و توصیه های علمی مناسبترین حرکت ها در روابط عمومی ، برنامه هایی است که دست کم یک دوره چند ساله را پوشش دهد
.
همچنین از آنجا که وابستگی برنامه ها به مدیریت ، آنها را گرفتار خطر (ریسک) تغییر مدیریت می کند باید برنامه مورد عمل باشد تا بداهه پردازیهای شخصی . از این همه که بگذریم ، علاوه بر اصالت برنامه ریزی یکپارچه نگری در نهاد روابط عمومی از باید های توفیق در حرکت های ارتباطی محسوب می شود.
هر عنصر ارتباطی در روابط عمومی ها باید خود را متعلق به کل نهاد روابط عمومی کشور بداند زیرا احساس تعلق خاطر سازمانی غیر متعارف ما را از وظایف اصلی خود در گستره اجتماعی دورمی کند . افزون بر آن شرایط زمانی این نهاد را نیازمند یک توجه عمومی نشان می دهد و به نظر من هر عضوی از خانواده نهاد روابط عمومی وظیفه دارد در جهت تقویت مبانی و پایه های این نهاد تلاش کند و هر کسی از منظری به این مهم بپردازد . یک آسیب شناسی جدی در نهاد روابط عمومی معلوم می کند که امروز بسیاری از کاستیهای آن مربوط به ضعف ساختاری در این نهاد است. از نگاهی ضریب توفیق در اجرای برنامه های سازمانی ، مستقیماً « با نقش فعال روابط عمومی در سازمان مرتبط است و از منظری ، مناسبترین شکل کار در این نهاد ، حرکت تیمی است و تنها در جریان یک همکاری و تعامل گستره است که مقدمات دستیابی به اهداف تعیین شده فراهم می شود . از سوی دیگر با توجه به اینکه فعالیتهای ارتباطی به طور ماهوی با نیروی انسانی مربوط است توجه به باز خوردها از هر نوع آن اعم از بازخوردهای رسمی تا شوخی ها ، شایعات و اصطلاحات تازه شکل گرفته در میان کارکنان ، برای بازنگری و اصلاح مسیر رفته ، بسیار ضروری است .
نگرش خدماتی و توجه به صرف فعالیتهای جاری و غیر سیستماتیک امروزه جای خود را به نگرش علمی در روابط عمومی داده که این نگرش باید تقویت و نهادینه شود . همچنین اگر چه برنامه ریزی ، هدایت و نظارت از اهمیت زیادی برخوردار است اما حضور فیزیکی عناصر رواط عمومی هم برای ایجاد ارتباط و بستر سازی کم اهمیت نیست . زیرا ایجاد ارتباط میان فردی و توجیه علمی تصمیم گیران سطوح عالی سازمانی ، کمک مؤثری در هماهنگی سازمان با روابط عمومی به شمار می رود . امروزه سیستمهایموفق و کارآمد ، سیستمهای هماهنگ با روابط عمومی و همخوان با اصول ارتباطی هستند و از آنجا که روابط عمومی تنها نقطه تماس سازمانی با سازمان رسانه ای است همه مدیران در همه سطوح باید به تقویت این مرکز ثقل ارتباطی بیندیشد . همچنین با توجه به اینکه کارایی این مرکز اتکا ، به توان اطلاعاتی عناصر روابط عمومی متکی است ، حضور مادی و معنوی آنان در عرصه همه رویدادهای داخل سازمان و عملکرد ها و سیاستگذاری ها ضرورتی حیاتی به شمار می رود . خوشبختانه شرایط خاص زمانی در کشورمان ، امروزه اغلب مدیران عالی را متوجه این حقیقت ساخته و روزبه روز غبار از چهره سنتی روابط عمومی ها برگرفته می شود . در سال های اخیر توسعه ، موضوع محوری در کشور بوده است و در یک نگاه عمیق تر ، توسعه پایدار از طریق برنامه ریزی و روز آمدی می تواند نگرش متعالی تری باشد که روابط عمومی ها باید آن را تبیین کنند و سازمان دهند . توسعه در کنار قدمهای اجرایی نیازمند برنامه ریزیهای مناسب ارتباطی است . توسعه فرایندی نیست که به صورت انتزاعی تحقق یابد توسعه محصول هماهنگی ، همخوانی و حرکت موزونی است که از یک ارکستر بزرگ موسیقی انتظار می رود . دهها صدا آمیخته می شوند و شنونده با علم بر اینکه صدای دهها ساز را می شنود جز یک آهنگ دریافت نمی کند ، آهنگی که از فرط هماهنگی به نهایت زیبایی و کمال است و در این میانه تنها یک حرکت ناموزون قادر است این همه کمال را به ورطه نقصان و کاستی بکشاند .
توسعه محصول بعدی برنامه های مطالعه شده ارتباطی است و نقش روابط عمومی ها در میانه نهاد های ارتباطی انکار ناپذیر است . با همین قیاس اگر چه صدای هر واحد روابط عمومی صدایی جزئی و بطور انتزاعی کوتاه و کم اثر است اما در مجموعه ارکستر ، نقشی کمال بخش را ایفا می کند. از همین منظر مدیریت صنعت کشور امروز به ارزشهای راستین روابط عمومی پی برده و خود را در مسیر بزرگراه ارتباطی ، آنچه یک روابط عمومی هوشیار ، هدفمند و کارا توصیه می کند قرار داده و به فرا خور موضوع و شرایط به فرایند ارتباطی و در نهایت به توسعه کمک می کند .بسیاری از آگاهان هر گونه تغییر سیستماتیک را مبتنی بر تغییر در اندیشه می دانند و معتقد تا دگرگونی در نگرشها و ایده ها پیدا نشود تغییرات ارگانیک اتفاق نمی افتد و مسئولیت فراهم سازی بستر تغییرات اندیشه ای در سازمانها ، با روابط عمومی هاست که هستند و از این دیدگاه در هسته مرکزی توسعه قرار گرفته اند.
روابط عمومی ها باید تمهیدات لازم را برای حساس کردن مدیران نسبت به تغییر نگرش فراهم سازند زیرا مدیران تا نگاه توسعه ای پیدا نکنند و یا توسعه را به حوزه های انسانی تسری ندهند و تا غول توسعه را با ملاحظات زیست محیطی مهار نکنند یا توسعه اصلاً اتفاق نمی افتد و یا تبدیل به آلتی تخریبی می شود که عین نقض غرض است ، و این همه از مسئولیتهای روابط عمومی است .
با عنایت به این نقش مهم و تازه است که تدوین نظام اطلاع رسانی جامع و ایجاد شوراهای سیاستگذاری اطلاع رسانی با محوریت روابط عمومی ها ، اولویت خاص می یابند و در پی آن شیوه های متعدد و متنوع اطلاع رسانی به کار گرفته می شود تا آن هدف متعالی (تغییر نگرش ) به چنگ آید و آثار تحول بخش خود را صادر کند . البته باید توجه داشت که حرکتهای ارتباطی ماهیتاً حرکت های بلند مدت اند و نمی توان نتایج سریع از آن انتظار داشت در عوض عمیق و اثر گذار و ماندگار هستند.
به نظر من برای ایفای این نقش ویژه ، ابتدا باید به خود سازی پرداخت . نهاد روابط عمومی نیازمند علمی تر شدن بیشتر و آشنایی با تکنیکهای روزآمد است . طبعاً برای این بازسازی ، آگاهی نسبت به ضعفهای درونی و نیز ظرفیتهای بالقوه ، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است . آشنایی دست اندر کاران روابط عمومی با ابزار های پیشرفته ارتباطی الکترونیکی ، زبان انگلیسی و شیوه های ارتباطی روز ، پیش نیازهای آغاز یک حرکت تحول آفرین در صنعت است . باید بر اثر بخشی به طرح های ارائه شده از سوی روابط عمومی ، ابتدا قابلیت های خود را ارتقا دهیم و سپس شایستگی های خود را اثبات کنیم . تنها در این صورت است که حرف ها و طرح های ما شنیده می شود . برای ایجاد موج تعالی بخش در سازمان باید که نقطه آغاز جریان (مدیر روابط عمومی) پیشاپیش جایگاه خود را یافته باشد آنهم با تکیه بر توانمندیهای ذهنی و اجرایی خود .
وگرنه حرفهای او به در بسته خواهد خورد.
تا همین سالهای اخیر در ترکیب هیئتهای مدیره شرکتهای جایی برای مدیران روابط عمومی نبود ، چون نهاد روابط عمومی نتوانسته بود نقش خود را در توسعه انسانی و صنعتی اثبات کند . اما امروز کمترهیئت مدیره ای است که خود را از دیدگاههای ارتباطی بی نیاز بداند و نقش روابط عمومی را نادیده بگیرد به این ترتیب مشاهده می کنیم که تغییر نگرش آغاز شده لازم است تا رسیدن به مقصد نهایی ، این فرایند را تقویت و تکمیل کنیم تا گوهر ارتباط مورد نیاز شکل گیرد و آثار خود را بپراکند.
اکبر نعمت الهی
تهیه ، تدوین و بازنگری وظایف – و درواقع مأموریت های – روابط عمومی پدیده ای ضروری برای ادامه حیات آن است – در این راه روابط عمومی مثل هر نظام اجتماعی دیگر با دو دسته ارزش روبروست :
1) ارزش های پایدار که دائمی و غیر قابل تغییرند .
2) ارزش های کاربردی که حسب زمان ، مکان و شرایط خاص اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی بوجود آمده ، مورد استفاده قرار گرفته و به تکامل رسیده است اما مقتضیات زمانه ، تحولات و نوآوری ها ، آنها را فاقد خصومت معرفی کرده و تنها برای عبرت گرفتن و عبور از آن بهتر است در حافظه و وجدان سازمان بایگانی شود.
در دنیای امروز و کثرت رسانه ها و فتح تمامی عرصه ها توسط ابزار و نظام های ارتباطی و فناوری اطلاعاتی نقش روابط عمومی تغییر می کند . درنظام اطلاعاتی زمان کار و زمان مناسب پاسخگویی معنا و مفهومی ندارد.
اگر به بقا می اندیشیم باید حضور 24 ساعتی در شبانه روز و هفت روز هفته در شبکه های جهانی اطلاعاتی داشته باشیم .
عصر رسانه های انبوهی به سرعت سپری می شود ، در شبکه های کنونی و آینده تخصصی هر کس به دنبال ارتباطی در خور پسند ، آگاهی و نیازهای اطلاعاتی خود است و با یک رسانه شاید نشود جمعیتی را به تحرک وا داشت و یا به رفتار مناسب مصرفی همه را به یکسان تحت تأثیر قرار داد در این عرصه ، پیام در لحظه باید منتقل شود ، پیامی حاوی اطلاعات درست ( نه اغوا گرانه و فریبکارانه) ساخته شده است با ساز و کارهای علمی ، اطلاعاتی ، ارتباطی و فرهنگی و بر مبنای صداقت ، صراحت و صمیمیت . روابط عمومی هر سازمان باید آن را به گونه ای که هست ( نه به شکل بهشت موعود) منعکس کند و تصویر ذهنی درستی از آن بر ذهن مخاطب بنشاند زیرا جامعه ابزار و وسایل گوناگون وارسی در اختیار دارد و خیلی زود راز ها را می فهمد و دروغ ها تشخیص می دهد . پالایش تکنیک های فعلی روابط عمومی ضروری است هیچ ذهن ساده ای تصویر کاذب « همه چیز روبراه است! » را نمی پذیرد . اگر روابط عمومی و سازمان متبوع آن خود را خدمتگذار می داند ، عملاً نباید در جایگاه ارباب قرار گیرد و با مردم بدینگونه رفتار کند .روابط عمومی های پویا ، هماهنگ با دگرگونی های زمانه نیز باید بفهمد که مخاطبان و مشتریان کالاها و خدمت سازمان را نمی توان برای ابد وفا دار نگه داشت . روابط عمومی باید فرق بین اعتبار و اشتهار را درک کند و می توان مقتدر بود و مشهور می توان همه چیز از جمله علل کاستی ها و نا موفقی های جامعه را به گردن مردم و خارج سازمان افکند اما این چیزی است که با اعتبار ( و اعتقاد به ارزش ها و باورهای سازمان و جای آن در قلوب مردم ) کاملاً نا سازگار است یک شرکت واکنش گر و به تبع آن روابط عمومی اش باید همواره با استفاده از جدیدترین فناوری های در دسترس از خواست ها و انتظارات جامعه از خود آگاهی یابد و ضمن بر قراری گفتگو ، گوش و چشم سپردن به مردم و گفت و شنود با آنها تلاش همه جانبه خود را برای حفظ این پیوند برای همیشه - تا پایان عمر سازمان – استوار کند .
باز گذاشتن فیزیکی درهای هر سازمان به روی تمام مراجعان برای تمام زمان ها ممکن و ایمن نیست بلکه این با روابط عمومی هاست که با استفاده از ظرفیت های « جهان مجازی » ( Virtual World ) سازمان را در شبکه ها باز آفریند ، اطلاعات عملکردی ، هدف ها ، منابع ، موفقیت ها و کاستی های آن را منعکس و زمینه را برای بازدید همگان فراهم کند . در کنار آن یک سازمان ( و روابط عمومی آن ) می تواند نقش خود را به درستی در جامعه ایفا کند و با این نقش عجین شود اما بسیاری از کمپانی های بزرگ بین المللی امروز در عرصه های فعالیت ، سرمایه گذاری و دست کم همدلی می کنند که در مواردی با کار اصلی شان در تضاد است (مثل تلاش های زیست محیطی کمپانی های بزرگ نفتی) حضور در عرصه فرهنگ ، هنر و ادب جامعه و یا بر دوش گرفتن تعهدی ورای آنچه که سازمان بر اساس آن ساخته شده (مثلاً مدرسه سازی) وسیله ای که سازمان خود را در دل مردم جا کند . ختم سخن آنکه روابط عمومی هر سازمان مثل هر نهاد و نظام اجتماعی دیگر باید بداند که در عصری زندگی می کند که در آن تنها چیزی که که تغییر نمی کند ، خود تغییر است !
اکبر نعمت الهی
نهاد روابط عمومی برای اثر گذاری و ایفای نقش مؤثر تر نیازمند تغییر نگرش ، متناسب با نیاز های زمانه است و پذیرش مسئولیت در آن باید توأم با دلبستگی و عشق باشد که با چاشنی عقل و اندیشه و برنامه ریزی و پیگیری به بار بنشیند . نگرش بنیادی و ریشه ای در روابط بسیار مهم است و هدفهای آینده در هر مقطع زمانی ، باید از پیش ترسیم شود زیرا نگاهی که در روزمرگی اسیر شود گرفتار انجماد و ایستایی خواهد بود بر اساس تجارب علمی و توصیه های علمی مناسبترین حرکت ها در روابط عمومی ، برنامه هایی است که دست کم یک دوره چند ساله را پوشش دهد .
همچنین از آنجا که وابستگی برنامه ها به مدیریت ، آنها را گرفتار خطر (ریسک) تغییر مدیریت می کند باید برنامه مورد عمل باشد تا بداهه پردازیهای شخصی . از این همه که بگذریم ، علاوه بر اصالت برنامه ریزی یکپارچه نگری در نهاد روابط عمومی از باید های توفیق در حرکت های ارتباطی محسوب می شود.
هر عنصر ارتباطی در روابط عمومی ها باید خود را متعلق به کل نهاد روابط عمومی کشور بداند زیرا احساس تعلق خاطر سازمانی غیر متعارف ما را از وظایف اصلی خود در گستره اجتماعی دورمی کند . افزون بر آن شرایط زمانی این نهاد را نیازمند یک توجه عمومی نشان می دهد و به نظر من هر عضوی از خانواده نهاد روابط عمومی وظیفه دارد در جهت تقویت مبانی و پایه های این نهاد تلاش کند و هر کسی از منظری به این مهم بپردازد . یک آسیب شناسی جدی در نهاد روابط عمومی معلوم می کند که امروز بسیاری از کاستیهای آن مربوط به ضعف ساختاری در این نهاد است. از نگاهی ضریب توفیق در اجرای برنامه های سازمانی ، مستقیماً « با نقش فعال روابط عمومی در سازمان مرتبط است و از منظری ، مناسبترین شکل کار در این نهاد ، حرکت تیمی است و تنها در جریان یک همکاری و تعامل گستره است که مقدمات دستیابی به اهداف تعیین شده فراهم می شود . از سوی دیگر با توجه به اینکه فعالیتهای ارتباطی به طور ماهوی با نیروی انسانی مربوط است توجه به باز خوردها از هر نوع آن اعم از بازخوردهای رسمی تا شوخی ها ، شایعات و اصطلاحات تازه شکل گرفته در میان کارکنان ، برای بازنگری و اصلاح مسیر رفته ، بسیار ضروری است .
نگرش خدماتی و توجه به صرف فعالیتهای جاری و غیر سیستماتیک امروزه جای خود را به نگرش علمی در روابط عمومی داده که این نگرش باید تقویت و نهادینه شود . همچنین اگر چه برنامه ریزی ، هدایت و نظارت از اهمیت زیادی برخوردار است اما حضور فیزیکی عناصر رواط عمومی هم برای ایجاد ارتباط و بستر سازی کم اهمیت نیست . زیرا ایجاد ارتباط میان فردی و توجیه علمی تصمیم گیران سطوح عالی سازمانی ، کمک مؤثری در هماهنگی سازمان با روابط عمومی به شمار می رود . امروزه سیستمهایموفق و کارآمد ، سیستمهای هماهنگ با روابط عمومی و همخوان با اصول ارتباطی هستند و از آنجا که روابط عمومی تنها نقطه تماس سازمانی با سازمان رسانه ای است همه مدیران در همه سطوح باید به تقویت این مرکز ثقل ارتباطی بیندیشد . همچنین با توجه به اینکه کارایی این مرکز اتکا ، به توان اطلاعاتی عناصر روابط عمومی متکی است ، حضور مادی و معنوی آنان در عرصه همه رویدادهای داخل سازمان و عملکرد ها و سیاستگذاری ها ضرورتی حیاتی به شمار می رود . خوشبختانه شرایط خاص زمانی در کشورمان ، امروزه اغلب مدیران عالی را متوجه این حقیقت ساخته و روزبه روز غبار از چهره سنتی روابط عمومی ها برگرفته می شود . در سال های اخیر توسعه ، موضوع محوری در کشور بوده است و در یک نگاه عمیق تر ، توسعه پایدار از طریق برنامه ریزی و روز آمدی می تواند نگرش متعالی تری باشد که روابط عمومی ها باید آن را تبیین کنند و سازمان دهند . توسعه در کنار قدمهای اجرایی نیازمند برنامه ریزیهای مناسب ارتباطی است . توسعه فرایندی نیست که به صورت انتزاعی تحقق یابد توسعه محصول هماهنگی ، همخوانی و حرکت موزونی است که از یک ارکستر بزرگ موسیقی انتظار می رود . دهها صدا آمیخته می شوند و شنونده با علم بر اینکه صدای دهها ساز را می شنود جز یک آهنگ دریافت نمی کند ، آهنگی که از فرط هماهنگی به نهایت زیبایی و کمال است و در این میانه تنها یک حرکت ناموزون قادر است این همه کمال را به ورطه نقصان و کاستی بکشاند .
توسعه محصول بعدی برنامه های مطالعه شده ارتباطی است و نقش روابط عمومی ها در میانه نهاد های ارتباطی انکار ناپذیر است . با همین قیاس اگر چه صدای هر واحد روابط عمومی صدایی جزئی و بطور انتزاعی کوتاه و کم اثر است اما در مجموعه ارکستر ، نقشی کمال بخش را ایفا می کند. از همین منظر مدیریت صنعت کشور امروز به ارزشهای راستین روابط عمومی پی برده و خود را در مسیر بزرگراه ارتباطی ، آنچه یک روابط عمومی هوشیار ، هدفمند و کارا توصیه می کند قرار داده و به فرا خور موضوع و شرایط به فرایند ارتباطی و در نهایت به توسعه کمک می کند .بسیاری از آگاهان هر گونه تغییر سیستماتیک را مبتنی بر تغییر در اندیشه می دانند و معتقد تا دگرگونی در نگرشها و ایده ها پیدا نشود تغییرات ارگانیک اتفاق نمی افتد و مسئولیت فراهم سازی بستر تغییرات اندیشه ای در سازمانها ، با روابط عمومی هاست که هستند و از این دیدگاه در هسته مرکزی توسعه قرار گرفته اند.
روابط عمومی ها باید تمهیدات لازم را برای حساس کردن مدیران نسبت به تغییر نگرش فراهم سازند زیرا مدیران تا نگاه توسعه ای پیدا نکنند و یا توسعه را به حوزه های انسانی تسری ندهند و تا غول توسعه را با ملاحظات زیست محیطی مهار نکنند یا توسعه اصلاً اتفاق نمی افتد و یا تبدیل به آلتی تخریبی می شود که عین نقض غرض است ، و این همه از مسئولیتهای روابط عمومی است .
با عنایت به این نقش مهم و تازه است که تدوین نظام اطلاع رسانی جامع و ایجاد شوراهای سیاستگذاری اطلاع رسانی با محوریت روابط عمومی ها ، اولویت خاص می یابند و در پی آن شیوه های متعدد و متنوع اطلاع رسانی به کار گرفته می شود تا آن هدف متعالی (تغییر نگرش ) به چنگ آید و آثار تحول بخش خود را صادر کند . البته باید توجه داشت که حرکتهای ارتباطی ماهیتاً حرکت های بلند مدت اند و نمی توان نتایج سریع از آن انتظار داشت در عوض عمیق و اثر گذار و ماندگار هستند.
به نظر من برای ایفای این نقش ویژه ، ابتدا باید به خود سازی پرداخت . نهاد روابط عمومی نیازمند علمی تر شدن بیشتر و آشنایی با تکنیکهای روزآمد است . طبعاً برای این بازسازی ، آگاهی نسبت به ضعفهای درونی و نیز ظرفیتهای بالقوه ، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است . آشنایی دست اندر کاران روابط عمومی با ابزار های پیشرفته ارتباطی الکترونیکی ، زبان انگلیسی و شیوه های ارتباطی روز ، پیش نیازهای آغاز یک حرکت تحول آفرین در صنعت است . باید بر اثر بخشی به طرح های ارائه شده از سوی روابط عمومی ، ابتدا قابلیت های خود را ارتقا دهیم و سپس شایستگی های خود را اثبات کنیم . تنها در این صورت است که حرف ها و طرح های ما شنیده می شود . برای ایجاد موج تعالی بخش در سازمان باید که نقطه آغاز جریان (مدیر روابط عمومی) پیشاپیش جایگاه خود را یافته باشد آنهم با تکیه بر توانمندیهای ذهنی و اجرایی خود .
وگرنه حرفهای او به در بسته خواهد خورد.
تا همین سالهای اخیر در ترکیب هیئتهای مدیره شرکتهای جایی برای مدیران روابط عمومی نبود ، چون نهاد روابط عمومی نتوانسته بود نقش خود را در توسعه انسانی و صنعتی اثبات کند . اما امروز کمترهیئت مدیره ای است که خود را از دیدگاههای ارتباطی بی نیاز بداند و نقش روابط عمومی را نادیده بگیرد به این ترتیب مشاهده می کنیم که تغییر نگرش آغاز شده لازم است تا رسیدن به مقصد نهایی ، این فرایند را تقویت و تکمیل کنیم تا گوهر ارتباط مورد نیاز شکل گیرد و آثار خود را بپراکند.
انتشارات سيج امكان دسترسي رايگان به فول تكست مقالات 21 مجله تخصصي ارتباطات را فراهم كرده است .
مجلات مذكور عبارتند از :
British Journalism Review
Business Communication Quarterly
Communication Research
Convergence
European Journal of Communication
Games & Culture
Global Media and Communication
International Communication Gazette
Journal of Business and Technical Communication
The Harvard International Journal of Press/Politics
Journal of Business
Journal of Communication Inquiry
Journal of Creative Communications
Journalism
Management Communication Quarterly
Media, Culture, & Society
New Media & Society
Science Communication
Television & New Media
Visual Communication
Written Communication
علاوه بر اين امكان مشترك شده رايگان اين مجلات و دريافت جديدترين نسخه هاي منتشره با ايميل در اين آدرس وجود دارد
اين منابع معتبر براي دانشجويان و محققان رشته هاي ارتباطات بسيار مفيد و مغتنم هستند

اخيرا ISI شرط لازم براي اعطاي مجوز يا اعتبار نامه ISI به نشريات علمي را قرار دادن نسخه فول تكست مقالات بر روي اينترنت و به صورت رايگان قرار داده است . فلسفه اين كار نيز نشر دانش براي عموم بشر است .
سوال اين است كه ما چند نشريه معتبر علمي در زمينه ارتباطات توليد مي كنيم؟ آيا از تعداد انگشتان يك دست فراتر مي رود ؟
اساتيد و محققان و مدرسان رشته هاي ارتباطات چند مقاله در طول هر سال و يا در طول تمام دوران كاري خود منتشر مي كنند؟
فكر مي كنم ملاكهاي جديد گسترش علم و دانش آنچنان سخاوتمندانه و بشر دوستانه است كه ما تا فهم مباني فلسفي آن سالهاي دراز فاصله داريم چه رسد به عمل كردن به اين ملاكها و رسيدن به مراحل اجرايي آن .
نظريههاي ارتباطات توسعه - نوشته سرينيواس آر . ملكات- ترجمه دكتر يونس شكرخواه *
در اين مقاله، پژوهشها و رويههاي مربوط به ارتباطات براي توسعه و توانبخشي در جهان سوم مورد بررسي قرار ميگيرد.
توصيف و تغيير تئوريها، مفاهيم و روششناسيهاي ارتباطات توسعه با چالشهاي خاص خود همراه است.
توصيف ارتباطات توسعه، مستلزم درك مفاهيم كليدي در اين قلمرو و نيز مستلزم بررسي اين امر است كه اين مفاهيم كليدي چه تفاوتها و چه شباهتهايي دارند با آنچه كه در دورههاي مختلف تاريخي در اينباره تعريف و اجرا شده است. مفاهيم غالب در زمينه ارتباطات توسعه عبارتند از: ارتباطات، نوسازي، توسعه، مشاركت و توانبخشي.»»»»
مجموعه اين مفاهيم، باعث به وجود آمدن مفاهيم ديگري شده و به بحثهايي دامن زده است. به همين سبب واژگان و اصطلاحات موجود در نظريههاي ارتباطات توسعه و عرصههاي مرتبط با آن، از متني به متن ديگر و يا از بافتي به گستره و بافت ديگر دچار تفاوتهاي معنايي عمدهاي ميشود.
يـك مثـال عمــده در اين زمينه كه ميتوان به آن اشاره كرد، تفاوت ميان ارتباطات توسعه (Communication Development)وارتباطات حامي توسعه(development Support Communication) است. توسعه براي محققان و دستاندركاران گوناگون داراي مفاهيم متفاوتي است.
بنابراين، نميتوان بدون تعريف توسعه و نيز تعريف ارتباطات، به درك درستي از نظريه و عمل در قبال ارتباطات توسعه رسيد. اگر چه تعريف توسعه؛ نكتهاي مهم و بديهي به نظر ميرسد، اما در بسياري از آثار، تعريف كاملي از توسعه ارائه نشده است.
در يكصدوچهل تحقيق صورت گرفته در تحليل فير و شاه در سال 1997 اين نكته مشخص شد كه تنها يك سوم اين آثار تلاش كرده بودند تا به توسعه از جنبه مفهومي بپردازند. اين در حالي است كه در قبال تعريفها نيز برداشتهاي متفاوتي شكل ميگيرد. اما در عين حال اگر چه اين پژوهشها اكثراً بر اين نكته توافق دارند كه توسعه يعني ارتقاي شرايط زندگي؛ اما بحث عمده در اينجا صورت ميگيرد كه چه چيزهايي جزء شرايط زندگي هستند و بايد تأمين شوند.
طي دهه گذشته، تعريف مفاهيم كليدي و تعيين مرز براي اين مباحث بين رشتهاي و متداخل، حالت سيالتر و مبهمتري به خود گرفته است. پايان جنگ سرد در آغاز دهه 1990، قطببندي شدن مسائل قومي، مذهبي و ملي، فراملي سازي، افزايش جريان اطلاعات و نفوذ و نيز ارتقاي آگاهي گروههاي حاشيهنشين و از ديگر سو كاهش منابع، همه و همه دست به دست يكديگر داد تا مسائل موجود دچار تغييرات بيشتر و چالشهاي تازهتر شود.
طي سالهاي گذشته، حداقل چهار چشمانداز يا چهار ديدگاه در قبال دستيابي به توسعه شكل گرفته است: نوسازي اولين آنهاست كه مبتني بر نظريه اقتصادي نئوكلاسيك است و در جهت ارتقاي توسعه اقتصادي سرمايهداري حركت ميكند. در اين ديدگاه، مدل رشد اقتصادي غرب به همه نقاط ديگر قابل تعميم تلقي ميشود و تكنولوژيهاي مدرن هم بايد در توسعه نقش مهمي ايفا كنند.
دومين ديدگاه، همان انديشههاي انتقادي موجود در قبال توسعه است. از ديدگاه انتقادي، توسعهگرايي فرهنگي و اقتصادي و امپرياليسم نوسازي مورد چالش قرار ميگيرد. انديشه انتقادي خواستار بازسازي سياسي و اقتصادي در مسير توزيع عادلانه منابع و دستاوردها در ميان جوامع است.
سومين قلمرو متعلق به انديشههاي رهاييبخش و وحدتگرا (توحيدي) است. اين انديشهها عمدتاً برگرفته از الهيات رهاييبخش (Freire,1970) است كه متمركز بر رهايي فردي و جمعي جوامع از بند ستم به مثابه كليد خود اتكايي است و از اينرو هدف توسعه قلمداد نميشود.
انديشه توان بخشي، چهارمين عرصه را شكل داده است. اين انديشه عمدتاً در ادبيات دهه 1990 ارتباطات و توسعه مورد تأكيد قرار گرفته، اما در عين حال، هنوز از نظر اصطلاحات، نمونهها و سطوح تحليل و نتايج، چندان قوام نگرفته است. از ديگرسو نميتوان بيآنكه به درك درستي از مفهوم توان و قدرت رسيد، به تعريف توان بخشي دست يافت.
مفهوم توانبخشي در ضمن با مفاهيم قدرت و كنترل در تئوري و علل توسعه، رابطه دارد.
همانگونه كه ذكر شد، تئوري و عمل ارتباطات توسعه بيانگر آميزهاي از ديدگاهها در قبال ارتباطات، توسعه و توان بخشي است. پژوهشگران و دستاندركاران عرصه ارتباطات توسعه، هنوز ميخواهند بين دو جريان تمايز وجود داشته باشد: عدهاي كه ارتباطات را يك نظام سازماني براي تحويل (توزيع و ارائه) ميدانند و عدهاي كه در يك برداشت گستردهتر، ارتباطات را غيرقابل تفكيك از فرهنگ و تغييرات اجتماعي ميدانند. در واقع بايد گفت كه اين جهتگيري، حاكي از اتكا به فرضيات مختلف نسبت به مقولات توسعه، توانبخشي و ارتباطات توسعه است و به ديگر سخن از اختلافنظر در اين زمينه حكايت ميكند.
من در اينجا تلاش ميكنم تا در قبال نظريههاي ارتباطات براي توسعه يك تحليل بدهم. براي اين كار، ابتدا به گفتمان نوسازي و جانبداريهاي تاريخي و مفهومي آن كه باعث تثبيت و تقويت اين گفتمان شد، ميپردازم. بنابراين، در همين بخش به نظريههاي ارتباطي مرتبط با پارادايم نوسازي خواهم پرداخت كه داراي جانبداريهاي نهادي و بافتي هستند. سپس در بخش دوم به توصيف نظريهها ميپردازم و از نظريههاي ارتباطات براي توسعه انتقاد خواهم كرد. آنگاه به موقعيت اجتماعي و سياسي كشورهاي رو به توسعه در جهان كنوني خواهم پرداخت كه مشخصه آنها نابرابري در مناسبات قدرت و نابرابري در ساختارهاست. و بالاخره آن دسته از ديدگاههاي ارتباطي را پي ميگيرم كه به نظرم براي چالشهاي جوامع جهان سومي مناسبتر هستند.
پارادايم نوسازي
«نوسازي» يكي از پرقدرتترين پارادايمهايي بود كه پس از جنگ جهاني دوم سربرآورد و داراي پيامدهاي متعدد اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي جهان سوم بود. نوسازي يك محصول عملياتي از مفهوم «توسعه» و مبتني بر نظريه سياسي ليبرال بود و بنابراين در پروژه بزرگتر روشنگري (تنوير) يعني خردگرايي، عينيگرايي و ساير اصول فلسفي علم غربي ريشه داشت. تعريف جامعه مدرن در نظريههاي نوسازي، به جوامع صنعتي غربي در همه حوزههاي جامعه مشتمل بر نهادها و رفتارهاي اقتصادي ـ سياسي، نگرش نسبت به تكنولوژي، علم و فرهنگ، شبيه است. مدل اقتصادي نظريههاي نوسازي همان نگرش نئوكلاسيك است كه سنگ پايه اقتصادهاي غربي را ميسازد. پارادايم حاكم در اين عرصه همان ميزان توليد ناخالص ملي است و تشويق همه عوامل و نهادها در مسير شتاب بخشيدن به رشد در عرصههايي نظير صنعتيشدن سرمايه بر، تكنولوژي و مالكيت خصوصي در حوزههايي چون توليد، تجارت آزاد و اصل بازار آزاد. پارادايم نوسازي نه تنها از نظريه اقتصادي بلكه از نظريه تكامل اجتماعي هم بهره گرفته و به همين خاطر بود كه در فرايند نوسازي جوامع انساني، در سطح كلان از نظرات داروين در نظريههاي نوسازي استفاده شده است. نظريههاي مبتني بر تكامل اجتماعي، تأثيرگذار بوده و باعث مطرح شدن مفاهيم مهم ديگري در زمينه جامعهشناسي توسعه شده كه از ميان آنان ميتوان به نظريههاي «دوپايه» يا «دوقطبي» توسعه اشاره كرد. در اين نظريهها، همه مراحل جهاني موجود در نظريههاي تكامل اجتماعي به دو قطب ايدهآل ـ معرف، تقليل داده شدند: پيوستگي اجتماعي در برابر همبستگي اجتماعي، جوامع سنتي در برابر جوامع مدرن و غيره.
جوامع جهان سومي در اين نظريهها جزو جوامع سنتي طبقهبندي ميشدند و جوامع صنعتي غربي طرف مدرن به حساب ميآمدند. جوامع پيشرفته غربي در رويارويي با مسائل اقتصادي، تكنولوژيك، فرهنگي و اجتماعي در فرايند تغييرات اجتماعي؛ داراي طيفي از خودمختاري آن هم از نوع نظاممند تصوير ميشوند اما از ديگر سو، جهان سوميها كه فاقد تفكيك نقش در نهادها و فاقد مشخصههاي همگامي با تحولات جهاني و فاقد ساير مشخصههاي كمّي كشورهاي صنعتي بودند، در مواجهه با مشكلات و بحرانها و يا حتي در مديريت مسائل محيط خود، فاقد توان و قدرت ترسيم ميشوند. از سوي ديگر، اگر از سطح خرد به نظريههاي نوسازي نگريسته شود، تأكيد اين نظريهها بر ضرورت تغيير ارزشها و نگرشهاي فردي هم كاملاً آشكار است. در اين سطح، براين نكته تأكيد ميشود كه تغيير دادن ارزشهاي فردي، پيششرط ايجاد جامعه مدرن است. محققاني چون مك كللند (1967)، لرنر (1958)، اينكلس (1966) و راجرز (1969) مشخصههاي هنجاري ـ ارزشي مؤثر در نوسازي افراد در غرب و خصيصههاي مانع نوسازي در جهان سوم را فهرست كردهاند. اين محققان معتقدند نوسازي جهان سوم در گرو تغيير يافتن خصايص افراد جهان سومي است و اينكه بايد نگرشها و ارزشهاي خود را به خصايص مردم اروپاي غربي و آمريكاي شمالي شبيه سازند. به اين ترتيب، نظريههاي نوسازي، سنگ پاية معرفت شناختي اوليه را براي تئوريهاي ارتباطات در خدمت توسعه فراهم ساختند. از سوي ديگر اين امر باعث شد تا ميراثي از جانبداريهاي تاريخي و نهادي كه محصول پژوهشهاي مربوط به نقش «تبليغ» بود و در فاصله دو جنگ جهاني در امريكا صورت گرفته بود، وارد اين عرصه شود. در آن دوران، وسايل ارتباط جمعي، ابزارهايي پرقدرت قلمداد ميشدند كه ميتوانستند در افكار مردم دخل و تصرف كنند و رفتارهاي آنان را در مدتي كوتاه تغيير دهند. اين باور و تعصب و جانبداري كه صنعتي نهادينه به نظر ميرسيد توسط محققاني افشا شد (گلاندر، 2000؛ سيمپسون، 1994).
سيمپسون (1994) فاش ساخت كه گستره اقتصادي، سياسي و اجتماعي بر گسترش جانبداري از تأثيرات پرقدرت رسانهها نقش داشته است. او بهطور خاص بر حمايت و پشتيباني پرقدرت نهادهايي چون دولت امريكا، ارتش و نيروي هوايي امريكا و نيز بر پشتيباني سازمان سيا از اين نوع پژوهشها و يافتههاي آنها انگشت ميگذارد. سيمپسون اين نكته را آشكار ميسازد كه ميان پژوهشگران و نهادهاي فوق يك رابطه حرفهاي وجود داشته و همين ارتباط باعث شده است ديدگاه معتقد به تأثيرات پرقدرت رسانهها بتواند ساير ديدگاههاي غيرغالب را حذف كند و خود را كه حامي سياست خارجي آمريكا بوده، بر ساير ديدگاهها حاكم سازد. به اين ترتيب، ديدگاه معتقد به تأثيرات پرقدرت رسانهها در دهههاي 1950 و 1960 وارد نظريههاي توسعه ارتباطات شده است. بنابراين در اينجا ميتوان گفت كه آنچه در اين قلمرو به عنوان يك هنجار مطرح شده، از ابتدا چيزي جز يك جانبداري نسبت به تأثيرات پرقدرت رسانهها نبوده و نميتوانسته براي شرايط فرهنگي و اجتماعي ـ اقتصادي موجود در آسيا، آفريقا، حوزه كارائيب يا آمريكاي لاتين مناسب باشد. از طرف ديگر براي اينكه موضوع به حد كافي پيچيدهتر شود، محققان جوان كشورهاي رو به توسعه هم تحتعنوان برنامه Pl 480 (كه يك برنامه كمك غذايي بود) به آمريكا برده شدند تا با الگوي آمريكايي پرورش يابند.
انتقاد شديد و جدي از گزارههاي پارادايم نوسازي از دهه هفتاد و از سوي محققان آمريكاي لاتين و آسيا آغاز شد. آنها اين نكته را مطرح ساختند كه روند توسعه در كشورهاي جهان سوم با فرضيات موجود در پارادايم نوسازي سنخيت ندارد. از ديدگاه اين محققان، پارادايم نوسازي قادر به تبيين تغييرات اجتماعي در كشورهاي رو به توسعه نبود و بيشتر به كار كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي ميآمد. مدل اقتصادي نئوكلاسيك كه مشوق نگرش موسوم به «نشت به پايين» به عنوان روشي سودمند براي توسعه تلقي ميشد، از دهه 1970 اعتبار خود را از دست داد و ركود جهاني دهه 1980 و اصلاحات اقتصادي نئوليبرال در كشورهاي جهان سوم باعث شد تا هر چه بيشتر عقب گذاشته شود. انتقادهايي كه از جامعهشناسي مدلهاي توسعه به عمل آمد بر انتزاعي بودن نظريههاي اجتماعي، ماهيت غيرتاريخي گزارهها و بر اشتباه بودن شاخصهاي توسعه كه در واقع «همگانيهاي جهاني تكامل» را شكل داده بود و توسط محققاني چون پارسونز (1964) مطرح شده بود؛ انگشت گذاشت. افزون براين، مدلهايي كه حكم قانون را يافته و توسط افرادي چون مكل كللند (1967)، هاگن (1962)، اينكلس و اسميت (1974)، لرنر (1985)، راجرز (1969) و ديگران مطرح شده بود، به خاطرِ ماهيت قوممدارانه آنها و به خاطر غفلت از نقش محدوديتهاي ساختاري در قبال كنشها و رويههاي فردي مورد انتقاد قرار گرفت. پارادايم نوسازي همچنين بهخاطر داشتن ديدگاه منفي نسبت به فرهنگ؛ به ويژه فرهنگ ديني و بهخاطر جانبداريها و تعصبات پدرسالارانه و خودمحور، طرف انتقادات بيشتري واقع شد. از ديدگاه تفكرات حاكم(Mainstream View) ،اگر كشورهاي جهان سوم ميخواستند مدرن شوند بايد سنن فرهنگي خود را نابود ميكردند. اگرچه هنوز هم فرايندهاي نوسازي، سنن بومي را نابود ميسازد و يا آنها را به نحو مقتضي تغيير ميدهد و يا جذب خود ميسازد، اما ديگر نظريه نوسازي حامي آشكار ندارد. محققان نئوماركسيست، جنبههاي متعددي از انگاشتههاي پارادايم نوسازي را مورد انتقاد قرار دادهاند. از ديدگاه آنها، توسعه نيافتگي الزاماً فرايندي متمايز از توسعه يافتگي نبوده و در واقع دو جنبه از يك فرايند به حساب ميآيد. توسعة توسعه نيافته (Frank, 1969) در ملل جهان سوم در واقع با توسعه اقتصادي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي در ارتباط است.
در ادامه، من برخي از جانبداريهاي پيدا و پنهان پارادايم حاكم و گفتمانهايش را ذكر كردهام كه فهرست جامعي نيست، اما ميشود آن را آغازي براي شالودهشكني پارادايم حاكم به حساب آورد:
خردگرايي و پيشرفت با خردگرايي و رشد اقتصادي مترادف هستند چون نخبگان اقتصادي و سياسي شمال اين را ميگويند، چون سازمانهاي چندجانبهاي كه توسط همين نخبگان و بوروكراتهاي دولتي اداره ميشوند ميگويند و چون منافع قطعي در جنوب وجود دارد (Braidotti, Charkiewicz, Hausler & Wierninga 1994)
سطح زندگي به عنوان يك شاخص كمّي و مواردي چون درآمد سرانه، سرانه مصرف منابع و سودناخالص ملي بسيار مهم هستند و جزو اهداف كليدي بهشمار ميآيند. بحث فقط بر سر «رفاه» فرد يا جامعه به عنوان دو جنبه مادي و غيرمادي زندگي، نيست، بلكه بر سر «برخورداري كامل» است و اين يعني بيشترين مصرف مادي (Latouche, 1992).
گفتمان حاكم با اتكا بر روشهاي علمي پوزيتيويستي، مدعي ارائه «حقيقت» در قبال توسعه است. و به همين خاطر فرضيات و انگارههاي مدرنيته و پيشرفت كه از غرب صنعتي صادر شده، بيآنكه مورد چالش قرار گيرد، توسط سران كشورهاي گيرنده موردپذيرش قرار گرفته استFoucault, 1980)). اين فرضيات نيز غالباً بر توصيفهايي چون توصيفهاي علمي ـ فولكلور غلبه يافته است(Alvares, 1992).
ارتباط تاريخ كشورهاي رو به توسعه با مقوله نوسازي ناديده گرفته شده است. تاريخ و فرهنگ آنان گرفته شده و به جاي آن يك طرح تكنوكراتيك براي آينده آنها در نظر گرفته شده است (Crush 1995) و به اين ترتيب، اهداف توسعه در يك خلاء تاريخي قرار گرفته كه راه را بر هر نوع تحليل ابتكارات گذشته و مضار آنها سد ميكند(Mitchell,1995).
مفاهيم توسعه، ابتكارات و منافع برخاسته از آن، توسط جغرافياي اربابان كه توسط نهادها و دولتهاي حاكم ساخته شده، هدايت ميشود و به همين سبب، مفاهيمي چون جهان سوم، شرقي، افريقايي و شمال ـ جنوب به كليشه تبديل شدهاند و كشورهاي جهان سوم و حلقههاي فقيرتر موجود در آنها به طرزي غلط گيرندگان محض كمكهاي توسعه قلمداد ميشوند (Hewitt, 1995).
يك استعاره بيولوژيك در گفتمان توسعه وجود دارد كه به آن"Entwicklung" ميگويند. اين واژه به معني «فرايند تكامل اجتماعي» است. گفته ميشود فرايند تكامل اجتماعي، شبيه تغييرات فيلوژنيك در ارگانيزمهاي بيولوژيك است. مدتها طول كشيد تا رشد شناسي (انتوژني) برگشتناپذيري و خطي بودن مراحل فيلوژني را به تصوير بكشد.
بيربطي تاريخي به بروز مشكلات اجتماعي ميانجامد و اين طبيعي است. يعني نميتوان آن را محصول سياست، عدم مديريت، فساد، طمع يا اعمال قدرت قلمداد كرد (Escobar,1995;Wilkins, 1999) . بلاياي طبيعي نظير قحطي و خشكسالي جزو نتايج احتمالي قصور در برنامهها يا كوتاهي در پارادايمهاي پژوهشي يا بحرانهاي اقدامات كاپيتاليستي نوسازي نيستند(Crush, 1995; Hewitt, 1995).
در واقع علم پوزيتيويست به داور نهايي حقيقت تبديل شده است. در حالي كه ارزشهاي روشنگري (دوره تنوير) به عنوان قوامدهنده به علم، با سيستمهاي اقتصادي ـ سياسي مدرن گره خوردهاند، گفتمانهاي علم و علمي، علم اقتصاد و علم سياست هم بهطور متقابل سيستمهاي تقويتكننده را ميسازند و به اين ترتيب ميتوان گفت كه دولتهاي مدرن، بوروكراتها و نخبگان در موضع قدرت از يك طرف و از طرف ديگر تكنوكراتهاي علمي با ابزار علم، مسئوليت تعيين اين نكته را كه چه چيزي حقيقت است و چه چيزي حقيقت نيست، به دست گرفتهاند. پساساختارگراهايي نظير فوكو (1980) معتقدند علم به عنوان نوكر دولت، نه تنها در توصيف واقعيت، بلكه در توليد، كنترل و عاديسازي واقعيت هم به كار گرفته شده است و فرايند عاديسازي از طريق همگنسازي عواطف، تمايلات و كنشهاي افراد، از ميزان عدم تجانس و ناهمگني ميكاهد.
نظريههاي ارتباطات براي توسعه
نظريههاي ارتباطات براي توسعه را ميتوان در دو گروه طبقهبندي كرد: گروهي كه در قلمرو پارادايم حاكم نوسازي قرار ميگيرند ـ كه بحث آنها را مطرح كردم ـ و يك پارادايم آلترناتيو و مطلوب ديگر كه در واقع در برابر مدل تجويزي و «نشت به پايين» پارادايم نوسازي قرار ميگيرد (رجوع كنيد به, 1996 Rifkin).
نخستين خانواده نظريهها مركب از نظريه ارتباطات و نوسازي، نظريه نوآوري، نگرش بازاريابي اجتماعي و استراتژيهاي آموزشي ـ سرگرمكننده است. اما در خانواده دوم نگرشهايي چون مدل پژوهشي مبتني بر كنش مشاركتي و توان بخشي يا تفويض اختيار و قدرتبخشي گنجانده شده است.
نظريهها و مداخلهها در پارادايم حاكم نوسازي
نظريه ارتباطات و نوسازي
در نظريه ارتباطات و نوسازي، ارتباطات چيزي فراتر از يك رابط ميان فرستنده و گيرنده بود. ارتباطات در اين نظريه به عنوان يك سيستم پيچيده، كاركردهاي اجتماعي ويژهاي داشت و به اين ترتيب رسانههاي جمعي به عنوان عوامل و شاخصهاي نوسازي در كشورهاي جهان سوم به كار گرفته شدند، علاوه بر تحليل نقش رسانههاي جمعي در سطح كلان، پژوهشگران همچنين تحقيقاتي در زمينه تأثيرات ارتباطي انجام دادند و روي مدلهايي كه جنبههاي اجتماعي ـ روانشناختي افراد را براي انتقال از جامعه سنتي به مدرن ضروري ميساخت، كار كردند.
گذر از جامعه سنتي
دانيل لرنر (1958) ايدههاي بنيادين مربوط به رسانههاي جمعي و نگرش مبتني بر نوسازي را به تصوير ميكشد. لرنر يك الگوي روانشناختي در افراد را شناسايي و توصيف كرد كه هم براي جامعه مدرن ضروري بود و هم آن را تقويت ميكرد. فرد موردنظر او به ظرفيت بالايي براي شناسايي مشخصههاي جديد پيرامون خود مجهز بود و ميتوانست نيازهاي جديدي را كه جامعة بزرگتر ايجاد ميكرد، در خود دروني سازد. به عبارت ديگر چنين شخصي از يك همدلي بالا برخوردار بود و اين يعني ظرفيت ديدن خودش در موقعيت ديگران. لرنر معتقد بود كه همدلي داراي دو وظيفه است. اول، تواناسازي فرد براي عمل در يك جامعه مدرن كه پيوسته در حال تغيير است و دوم اينكه همدلي يك مهارت جداييناپذير براي افرادي است كه ميخواهند موقعيت سنتي خود را ترك كنند.
به اين ترتيب، رسانههاي جمعي، كارگزاران مهم نوسازي قلمداد شدند. افراد جهانسومي ميتوانستند همدلي خود را با در معرض رسانهها قرار گرفتن گسترش دهند. چرا كه رسانهها با نشان دادن چشماندازهاي جديد، آنها را در برابر رفتارها و فرهنگهاي تازه قرار ميدادند.
كوتاه سخن آنكه، رسانههاي جمعي از اين توان بالقوه برخوردار بودند كه نسيم دگرگوني و نوسازي را در جوامع سنتي و منزوي به حركت در آورند و ساختارهاي زندگي، ارزشها و رفتارهاي جوامع سنتي را با آنچه در جوامع مدرن غربي بود، عوض كنند.
نقش قدرتمند رسانههاي جمعي در نوسازي، توسط لرنر (1958) و شرام (1964) و عدهاي ديگر در پژوهشهايي كه در دهههاي 1950 و 1960 به عمل آمد، مورد تأكيد قرار گرفت و همين پژوهشها بود كه گزارههاي موجود در پارادايم حاكم توسعه را تكميل كرد. به اين ترتيب، رسانههاي جمعي، حكم وسايل نقليهاي را يافتند كه ايدههاي جديد و مدلهاي تازه را از غرب به جهان سوم و از مناطق شهري به حومههاي روستايي منتقل ميكردند. نكته مهم ديگر، باور اين مسأله بود كه رسانههاي جمعي ميتوانند افراد ساكن در كشورهاي رو به توسعه را براي پذيرش تغييرات سريع اجتماعي آماده سازند و اين كار را از طريق استقرار «جوّنوسازي» عملي سازند. اين امر در واقع پذيرش اين نكته بود كه رسانههاي جمعي قدرتمند هستند و بر افراد تأثير مستقيم ميگذارند. به اين ترتيب نظريه گلولههاي جادويي در مورد تأثيرات رسانههاي جمعي در دهههاي 1950 و 1960 در جهان سوم جا افتاد و اين در حالي بود كه حتي پيش از آن در آمريكاي شمالي رد شده بود (Moody, 2000).
قدرت رسانههاي جمعي در يك سويه بودن، از بالا به پايين بودن، در همزماني و در دامنه وسيع انتشار آنها ريشه دارد. رسانههاي جمعي از اين نظر در كشورهاي جهان سوم حكم «چندبرابركننده جادويي» منافع توسعه را يافتند. مجريان، محققان و كارگران بهطرز صادقانهاي قدرت فراوان رسانهها را به عنوان مناديان نفوذ نوسازي باور كرده بودند. بنابراين، اطلاعات حكم حلقه مفقوده در زنجيرة توسعه را يافت.
نظريه نشر نوآوري
در حالي كه پژوهشگران و تصميمسازان در سطح كلان درباره نقش حمايتي رسانههاي جمعي در توسعه و نقش حمايتي آنها در نوسازي بحث ميكردند، نظريه نشر نوآوري بهتدريج به عنوان يك چارچوب محلي براي هدايت ارتباطات در خدمت توسعه مطرح شد. نظريه نشرنوآوري، ارتباطات نظري مهمي نيز با پژوهشهاي متمركز بر حوزه تأثيرات ارتباطي داشت. تأكيد نظريه نشرنوآوري عمدتاً بر تأثيرات ابزارهاي ارتباطي بود: قدرت پيامهاي رسانهاي و رهبران فكري براي ايجاد دانش مربوط به رويهها و ايدههاي جديد و نيز قدرت متقاعدسازي مخاطبان پيامها براي اتخاذ نوآوريهايي كه از بيرون به آنها ارائه ميشد. ريشه نشر نوآوري در گزارهها و فرضيات نظريه تغيير از بيرون است. ديدگاه مبتني بر تغيير از بيرون، مفاهيم و فرضياتي را به نظريه نشر نوآوري داده است. نخستين تعريف توسعه در اين چارچوب اين چنين ارائه شده بود: نوعي تغيير اجتماعي كه در آن ايدههاي تازه براي افزايش درآمد سرانه و ارتقاي سطح زندگي، از طريق روشهاي مدرن توليد و بهبود وضعيت سازمان اجتماعي، به يك نظام اجتماعي داده ميشود (Rogers,1969,p.18).
راه الزامي تغيير از يك فرد سنتي به يك فرد مدرن، ارتباطات و پذيرش ايدههاي جديد از سوي منابع بيروني براي نظام اجتماعي است (Fjes,1976).
اورت ام. راجرز كه اثرش در اين زمينه نقش محوري دارد، در تحليل نشر نوآوري و يا اشاعه هر ايده تازه، عناصر عمده زير را شناسايي كرد:
نوآوري، 2. ارتباطات از طريق كانالهاي مشخص، 3. در بين اعضاي نظام اجتماعي، 4. به مرور زمان (Rojers, 1971) . در اين نظريه، پذيرش نوآوري، روندي تعريف ميشود كه در آن فرد در نخستين مرحلهاي كه از نوآوري مطلع ميشود، تصميم ميگيرد نوآوري را بپذيرد و يا اينكه آن را طرد كند. پنج مرحلهاي كه در اينجا مطرح ميشود عبارتند از: آگاهي، علاقه، ارزشيابي، آزمون و پذيرش.
مطالعات متمركز بر نوآوري از اين امر حكايت دارد كه ميان گروههاي پذيرنده نوآوري از نظر خصوصيات فردي، رفتار رسانهاي و موقعيت در ساختار اجتماعي، تفاوتهاي عمدهاي وجود دارد. بهطور نسبي، گروههاي پذيرنده عمدتاً جوان هستند، موقعيت اجتماعي و وضعيت مالي بهتري دارند، دستاندركار امور تخصصي بوده و به لحاظ توانمنديهاي ذهني نسبت به ديرپذيرندگان قدرتمندترند. كساني كه نوآوري را زودتر پذيرفتهاند؛ از جنبه ارتباطي، بيشتر از رسانههاي جمعي و منابع اطلاعاتي جهاني استفاده ميكردهاند. علاوه بر اين، مناسبات اجتماعي كساني كه زودتر به نوآوري تن دادهاند، جهانيتر از ديرپذيرندگان بوده و خصوصيت و قدرت رهبري فكري هم در آنها بالاتر از گروه ديرپذيرنده بوده است.
بهطور خلاصه بايد گفت مطالعات مربوط به نشرنوآوري، بر اهميت ارتباطات در فرايند نوسازي در سطح محلي تأكيد ورزيد. ارتباطات در پارادايم حاكم، ميان ايدههاي بيروني و جوامع محلي نقش رابط را داشت. نشرنوآوري همچنين بر ماهيت و نقش ارتباطات در تسهيل اشاعه نوآوري در جوامع محلي تأكيد ورزيد. بهاين ترتيب ميتوان گفت كه مطالعات نشرنوآوري، تأثير ارتباطات (بين فردي و رسانههاي جمعي) بر تغيير روش زندگي از سنتي به مدرن را مستند ساخت.
براي مطالعه ادامه مقاله ، پيوست 1 ( pdf ) را كليك كنيد.
* اين مقاله در شصت و چهارمين شماره فصلنامه رسانه به چاپ رسيده است.
سوال های اصلی تحقیق:
1- روزنامه نگاری توسعه یک ضرورت برای گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن است.
2- روزنامه نگاری توسعه تحت تأثیر عوامل خاصی در فرآیند مدرنیته تأثیر گذار است.
3- روزنامه نگاری خبر مدار، چالشی برای روزنامه نگاری توسعه است
.
نظریات والگوهای حاکم برموضوع ارتباطات و توسعه: (نقش مطبوعات در رشد وتوسعه جامعه)
الف: دو رویکرد در مطالعات ارتباطی
1- وسایل ارتباطی
مک لوهان، ژان کلوتیه و رایزمن
2- پیام های ارتباطی
نظریه تزریقي، استحکام، برجسته سازی، وابستگی متقابل، شکاف آگامی، نظريه کاشت، میانجی، نظریه های انتقادی و رادیکالی، نظريه هاي هنجاري(استبدادی، رسانه های آزاد، مسئولیت اجتماعی دنیس مک کوئیل)، سوسياليستي، توسعه بخش و مشارکت دموکراتیک
مطبوعات در دیدگاه گوستاولوبون: (1931-1841)
1- از دست رفتن تسلط آموزش های .............
2- رشد قدرت توده ها
3- طرح عقاید متنوع و متفاوت از سوی نشریات
گابریل تارد و مطبوعات:
مطبوعات سبب رشد همگان می شوند که عمده ترین خصوصیات آن عبارتند از:
جمع نامجاورات، کنش و واکنش ها ............ شکل می شود(پراکنده بودن جمع)، عقلانیت همگان، عمدتاً به جوامع صنعتی اختصاص دارد.
تونیس و مطبوعات:
مطبوعات با ساختن افکار عمومی، جهان را به سویی می برند که در آن کثرت دولت ها در حکومتی جهانی، تضعیف شده و از میان خواهد رفت و نهایتاً جامعه ای بین المللی به وجود خواهد آمد. آنها می توانند وقايع را به سرعت بسازند و اشاعه دهند و به صورت غذاهای دلچسب برای جامعه درآورند.
ماکس وبر و مطبوعات:
1- عاملی جدید در قدرت اجتماعی اند؛
2- نقش تازه ای در سرمایه گذاری و گردش ثروت در جامعه دارند؛
3- مطبوعات، افراد را به جامعه می شناساند.
ماکس وبر می گوید:
1- چگونه مطبوعات می خواهند انسان مدرنی بسازند؟
2- ارزش های فرهنگی فرا فردی مؤثر بر مطبوعات چیست؟
مارکوزه و مطبوعات:
فرهنگ بسته بندی شده از سوی مطبوعات ارائه می شود. مار کوزه با تفکیک «خواست های راستین» بشر از «خواست های کاذب» نقش مطبوعات را پس زدن خواست های راستین به ضمیر ناخود آگاه و دامن زدن به خواست های کاذب چون خورد خواب ............. می داند.
یورگن هابرماس و مطبوعات:
گستره همگانی و نقش نشریه ها و روزنامه در سده هیجدهم میلادی بسیار چشمگیر است. او می گوید: تمایز میان عقیده فردی و افکار عمومی، نباید موجب سرکوب عقیده و آزادی بیان شود. درست است که عقیده همگان فراتر از خواست ها، نیازها، اشتیاق ها و باورهای فردی می رود، اما نمی توان به نامش سرکوب عقاید فردی را پذیرفت، بلکه باید ارزیابی و ارزش گذاری آنها پرداخت.
منطق گفت وگو در حد نهادهای گستره همگانی
نظریه های هنجاری
نظریه های هنجاری، بیشتر به تشریح بایدها و نبایدهای حاکم بر وسایل ارتباط جمعی در شرایط مختلف می پردازد و این که چگونه هنجارهای حاکم بر جامعه بر ساخت و کارکرد رسانه ها تأثیر می گذارد.
«دنیس مک کوئیل» این نظریه ها را به شش گروه تقسیم می کند:
1) تئوری استبدادی Authoritarian Theory
2) تئوری رسانه های آزاد Free Press. T
3) تئوری مسئولیت اجتماعی Social Responsibility. T
4) تئوری رسانه های شوروی Soviet Media. T
5) تئوری رسانه های توسعه بخش Development Media. T
6) تئوری مشارکت دموکراتیک Democratic-Participant Media. T
1. تئوری استبدادی: در این نظریه، رسانه ها نقش آمرانه ای برای اعمال قدرت در جامعه دارند. استقلال نداشتن رسانه ها و وابستگی آنها به نظام دولتی، از جمله ویژگی های این گونه رسانه هاست. برپایه این نظریه، حقیقت و قدرت، دو روی یک سکه اند و هرچه افراد به کانون قدرت نزدیک تر باشند، دسترسی آنها به حقیقت نیز بیشتر است. در واقع، پیوند حقیقت و قدرت، توجیهی است برای هدایت مطبوعات از بالا.
مالکیت مطبوعات به طورعمده در دست دولت است و هرگونه اعتراض و انتقادی به مثابه تهدیدی برای امنیت و ثبات دولت به شمار می رود.
اصول اصلی(بایدها):
1. رسانه ها نباید کاری کنند که سبب تحلیل رفتن دولت موجود گردند یا برای نظام مزاحمت ایجاد کنند.
2. رسانه ها باید تابع قدرت باشند.
3. رسانه ها باید از توهین به ارزش های عمومی، حاکمان و ... بپرهیزند.
4. برای اجرای اصول فوق، اعمال سانسور موجه است.
5. حمله به دولت، انحراف از سیاست های رسمی و ... جرم محسوب می شود.
6. نفی استقلال روزنامه نگاران و رسانه ها.
اشكال كنترل دولت بر مطبوعات:
- وضع قانون؛
- كنترل بدون واسطه توليدات؛
- وضع ماليات و انواع مجازاتهاي اقتصادي؛
- واردات كنترل شده رسانه هاي خارجي؛
- حق دولت درانتصاب اعضاي سردبيري؛
- معلق نگه داشتن انتشار.
2. تئوري رسانه هاي آزاد: در اين نظريه كه ريشه در انقلاب كبير فرانسه دارد، اصل بر آزادي اظهارنظر و انتقاد است. تأكيد عمده بر آزادي براي مبارزه با استبداد، كاهش اختلاف درجامعه، اصلاح اشتباهات و... از جمله ويژگي هاي اين نظريه مي باشد؛ از اين رو محدوديت و سانسور ممنوع بوده و انتشار هرگونه عقيده درست يا نادرست، مجازاست. سانسور وكنترل افكار، ناگريز به زيان حقيقت تمام مي شود افراد تنها زماني مي توانند حق و باطل را از يكديگر تميز دهند كه به هر دو دسترسي داشته باشند. هرگونه محدوديتي كه ازسوي دولت بر بيان آزاد افكار و عقايد اعمال شود، درواقع تضييع حقوق شهروندان است ولذا بهترين خدمت دولت به مردم، عدم مداخله در رسانه هاست.
اصول اصلي(بايدها):
1. امر نشر بايد درمقابل هرگونه مداخله و سانسور، حمايت شود.
2. نشر وتوزيع بايد براي هر فرد يا گروه، بدون مجوز يا پروانه مجاز باشد.
3. حمله به دولت، مقام دولتي با حزب سياسي حق پس از وقوع، نبايد مجازات درپي داشته باشد.
4. در انتشار نبايد اجباري وجود داشته باشد.
5. از نشر «خطا واشتباه» بايد به همان اندازه نشر «حقيقت و درست» در زمينه هاي فكري- عقيدتي حمايت شود.
6. نبايد با وضع قوانين، بر مجموعه اطلاعات آماده براي نشر، محدوديتي اعمال شود.
7. نبايد بر صادرات و واردات يا ارسال و دريافت پيام هاي فرامرزي، محدوديتي اعمال شود.
8. روزنامه نگاران بايد از استقلال حرفه اي برخوردار باشند.
3. تئوري مسئوليت اجتماعي: در اين نظريه، اصل بر ايجاد پيوند ميان «استقلال رسانه ها» و «وظايف و مسئوليت اجتماعي» آنهاست كه تأكيد مي كند رسانه ها بايد درهمين پاسخ گويي به نياز مخاطبان، برابر فعاليت هاي خود مسئوليت نيز داشته باشند و وظايف اجتماعي خود را محدود به گيرندگان پيام يا مالكان رسانه ها ندانند. مضمون اصلي اين نظريه اين است كه آزادي و مسئوليت (تعهد) دو روي يك سكه اند وهمانطور كه مطبوعات حق دارند از دولت و سايرنهادها انتقاد كنند، مسئوليتي نيز درقبال مصالح و منافع ملي وامنيتي و پاسخ به نيازهاي جامعه دارند. مطابق اين نظريه، دسترسي عموم به اطلاعات صحيح بر دسترسي مطبوعات به آزادي كامل بيان برتري دارد.
اصول اصلي(بايدها):
1. رسانه ها بايد برخي التزام هاي عملي نسبت به جامعه را بپذيرند اين التزام ها با درنظرگرفتن معيار توانايي اطلاع رساني بالا يا حرفه اي، درست، دقيق، مبتني بر واقعيت و متعادل تعيين مي شوند.
2. درعين پذيرش و كاربرد اين التزام ها، رسانه ها بايد خود تنظيم كننده باشند در داخل چارچوب حقوقي و نهادهاي ايجاد شده.
3. رسانه ها بايد از هرچه كه به جنايت، خشونت، بي نظمي اجتماعي و توهين به اقليت ها منجرمي شود، پرهيز كنند.
4. رسانه ها بايد به طوركلي كثرت گرا و انعكاس دهنده تنوع هاي درون جامعه باشند و امكان دسترسي به ديدگاه هاي گوناگون و نيز زمينه پاسخ گويي متقابل را فراهم كنند.
5. جامعه و مردم حق دارند خواهان تضمين اجرايي محكمي جهت ممانعت از مداخله رسانه ها درامور مربوط به امنيت ملي باشند.
6. رسانه ها بايد به همان اندازه كه نسبت به مالكان و بازار احساس مسئوليت مي كنند نسبت به جامعه نيز مسئول باشند.
4. تئوري رسانه هاي شوروي سابق: اساس اين نظريه براين است كه تمام رسانه ها بايد تحت كنترل «طبقه كارگر» و درنهايت حزب كمونيست باشد. از اين رو، رسانه به طورعمده بايد يكدست بوده و تعارض هاي سياسي درجامعه را منعكس نكنند. علاوه بر اين، از پيش فرض هاي ذهني ماركسيستي در انعكاس رويدادهاي خبري استفاده كنند. طبق اين نظريه، مطبوعات درشكل گيري جامعه و حركت به سمت كمونيسم، نقش مثبتي ايفا مي كنند و از اين رو، در اموري چون: سوسياليزه كردن، كنترل غيررسمي اجتماعي و بسيج همگاني به سمت هدف هاي اجتماعي و اقتصادي از پيش تعيين شده، وظايف مهم و متعددي دارند.
طبق اين نظريه، براي حمله رسانه ها به دولت، مجازات و سانسور امري موجه است. رسانه ها بايد درخدمت وكنترل طبقه زحمت كش باشند و نبايد با مالكيت خصوصي اداره شوند.
اصول اصلي (بايدها):
1. رسانه ها بايد درخدمت و كنترل طبقه زحمت كش باشند.
2. رسانه ها نبايد با مالكيت خصوصي اداره شوند.
3. رسانه ها بايد با سوسياليزه كردن جامعه، تعليم و تربيت، اطلاع رساني، ايجاد انگيزه وبسيج همگاني، خدمات مثبتي انجام دهند.
4. رسانه ها بايد ازطريق عمل به وظايف خود درقبال جامعه، پاسخ گوي نيازها و خواسته هاي مخاطبانشان باشند.
5. جامعه حق دارد پس از وقوع هر حادثه اي، استفاده از سانسور و ديگر تدابير قانوني درجهت مجازات يا جلوگيري از چاپ و نشر رسانه هايي كه برخلاف مصالح اجتماعي عمل مي كنند، اقدام كند.
6. براساس اصول ماركسيست- لنينيستي، رسانه ها بايد تصويري كامل وعيني از جامعه و جهان ترسيم نمايند.
7. اهداف و آرمانهاي روزنامه نگاران بايد منطبق بر عالي ترين مصالح جامعه باشد.
8. رسانه ها نبايد تحت مالكيت خصوصي باشند.
5. تئوري رسانه هاي توسعه بخش: اين نظريه كه بيشتر دركشورهاي جهان سوم شكل گرفته است، واكنشي نسبت به جريان مسلط اخبار و عدم تعادل اطلاعات است. درمباحث دهه هفتاد يونسكو، بر اين نظريات تأكيد زيادي شده است كه اساس آن بر بهره گيري از رسانه ها درجهت توسعه، تحكيم استقلال و هويت فرهنگي، كم كردن روند تجاري شدن ارتباطات، عدم استفاده از زور و اجبار در رسانه ها و دو سويه كردن جريان بين المللي اخبار است. مدافعان اين نظريه معتقدند كه چون كشورهاي درحال توسعه، الزامات اقتصادي، سياسي و اجتماعي خاص خود را دارند و رسانه ها بايد وظايف توسعه اي مثبتي را دنبال كنند طبعاً نبايد از الگوي آزادي گرايانه غربي پيروي كنند. اصطلاح ژورناليسم توسعه اي بدين معناست كه نقش رسانه ها بايد حمايت از منافع ملي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي و اهدافي چون هويت ملي، ثبات و وحدت فرهنگي باشد.
اصول اصلي(بايدها):
1. كمك مطبوعات به اجراي هدف هاي توسعه
2. استفاده از رسانه ها براي حفظ هويت فرهنگي
3. استفاده از مشاركت عمومي و خلق پيام
4. درهم آميختن آزادي با مسئوليت ازسوي پيام آفرينان
5. آزادي براساس اولويتهاي اقتصادي و نيازهاي توسعه
6. اولويت براي زبان و فرهنگ ملي
7. اولويت براي انتشار اطلاعات مربوط به كشورهاي درحال توسعه
8. مداخله و يا محدودكردن رسانه ها از سوي دولت به نفع هدف هاي توسعه
9. كنترل غيرمستقيم از طريق سوبسيد و شيوه هاي ديگر
10. نفي استبداد داخلي
11. نفي سلطه خارجي
6. تئوري مشاركت دموكراتيك: اين تئوري برپايه مشابهت هايي با تئوري رسانه هاي توسعه بخش شكل گرفته است، با اين تفاوت كه درجوامع ليبرال جايگاه بيشتري دارد. اين تئوري با ايجاد جامعه توده وار مخالف است و درمقابل، از حق كاربرد رسانه ها درمقياس هاي كوچك اجتماعي دفاع مي كند. به عبارت ديگر، به جاي مخاطبان كلان طرفدار مخاطبان خرد است عكس العملي در برابر تمركز گرايي تجاري و اقتصادي و رسانه هاست. اين نظريه از تنوع رسانه اي، كوچك بودن مقياس آن، سهولت تبادل آرا بين منبع پيام و گيرنده پيام، محلي بودن انتشار و پيوندهاي افقي ارتباطات درسطوح مختلف جامعه پشتيباني مي كند.
اصول اصلي(بايدها):
1. توسعه رسانه هاي جماعتي وكوچك از سوي گروه ها، سازمان ها، اجتماعات محلي و...
2. وجود ارتباط افقي به جاي ارتباط عمودي
3. شكل گيري محتوا براساس خواست مخاطب
4. بي طرفي
5. كثرت رسانه ها و پيام
6. عدم تمركز رسانه ها
7. نفي كنترل دولتي بر رسانه ها
8. انكار و مخالفت با شكل گيري رسانه هاي بزرگ و يك سويه
الگوهاي خوشبينانه ارتباطات و توسعه
1. نظريه نوسازي دانيل لرز
2. مدل اشاعه اورت راجرز (ارتباطات ميان فردي)
الگوهاي بدبينانه ارتباطات و توسعه
1. اليوت: ارتباط جمعي ارتباط نيست
2. اندرسون وحي ير: فاصله دنياي توليدكنندگان و مخاطبان
3. خوان دياز بودردنو: خواستار تركيب الگوي كلاسيك اشاعه با نظريه بصيرت پائولو فريره شد.
4. پائولو فريره: اصل اساسي تفكر او برمحاوره قرار دارد پائولو فريره برزيلي از مشهورترين منتقدان در حيطه ارتباطات توسعه است.
مردم دركنار علاقه مندي شان به دريافت پيام به همان ميزان نيازمند و علاقه مند به انتشار و انتقال انديشه هاي خود به ديگران هستند و اين بيان به منزله طرح يك «فراگرد ارتباطي مشاركتي» است. در اين رويكرد، محاوره عامل دست يابي به آزادي است و فراگردهاي ارتباطي فاقد مشاركت و محاوره به از خودبيگانگي منجر مي شوند. در اين رهيافت تماس و ارتباط واقعي هنگامي شكل مي گيرد كه با همگرايي و اعتماد دو طرف ارتباط همراه باشد.
هانس مگنوس: ارتباطات سه كوبگر و آزادي بخش
استفاده سركوب گرانه و آزادي بخش و توسعه گرا از مطبوعات
استفاده سركوب گرانه استفاده آزادي بخش و توسعه گرا
برنامه كنترل شده متمركز برنامه غيرمتمركز
انتقال دهنده يك نفر، پيام گير متعدد تحرك بخش به توده ها
رفتار راهنمايي مصرف كنندگان كنش متقابل ازسوي شركت كنندگان
غيرسياسي شدن پس خورد
توليد به دست افراد غيرمتخصص سياسي شدن(فراگرد آموزش)
نظارت مالكان يا ديوان سالاران اداري نظارت اجتماعي ازطريق سازمان داده به خود
سيس هاملينگ: ارتباطات سركوب گر و آزادي بخش
هربرت شيلروجان گالتونگ، كشورهاي مركز و پيرامون دنيس مك كوئيل: رويكردهاي اشتباه در ارتباطات جمعي:
1- پدرسالاري قيم مآبانه گرايي (فقط آموزش بدهد) 2- خاص گراي(فقط براي گروهي ازمخاطبان) 3- حرفه اي گرايي(بيشتر از همه مي دانند) 4- سنت گرايي(آيين باوري)
(چيزي جز آنچه مخاطب را درگذشته خشنود كرده است ارائه نمي كنند).
سيري در انواع روزنامه نگاري:
روزنامه نگاري خبري، تبليغي يا روزنامه نگاري سخت خبر، روزنامه نگاري عقيدتي- سياسي مسلكي و تشريحي يا روزنامه نگاري نرم خبر
ابزارهاي روزنامه نگاري توسعه: مقاله، يادداشت،گزارش، مصاحبه، طنز و عكس
پاسخ به دوسؤال عناصر خبر: چرا؟ چگونه؟
رقابت ميان سخت خبر ونرم خبر
نرم خبر به عنوان مؤثرترين تكنيك براي روزنامه نگاري توسعه/ روزنامه نگاري الكترونيكي فرصتي براي روزنامه نگاري توسعه/ انتقاد؛ قوه محركه روزنامه نگاري براي تداوم توسعه آزادي بيان و آزادي مطبوعات، يك حق انساني است/ آزادي مطبوعات، شرط توسعه است.
روزنامه نگاري توسعه، ترويج فرهنگ صلح است
منافع ملي و برقراري ثبات كشور و سوءاستفاده از آزادي مطبوعات/ حق دانستن و حق انتخاب پيش شرط روزنامه نگاري توسعه
روزنامه نگاري توسعه راهي به سوي مقابله با نابرابري اطلاعاتي
داشتن استراتژي توسعه اي منجربه رشد روزنامه نگاري توسعه خواهد شد/ روزنامه نگاري توسعه قالب هاي روزنامه نگاري قديم را مي شكند
روزنامه نگاري توسعه و مسائل اقتصادي
روزنامه نگاري توسعه و مسائل سياسي
روزنامه نگاري توسعه و مسائل فرهنگي
روزنامه نگاري توسعه و مسائل بين المللي
فردريك فراي: (مطبوعات و توسعه سياسي)
الف) تدارك اطلاعات بيشتر براي تصميم گيري سياسي درست تر
ب) تأثيرگذاشتن برساخت قدرت وكنترل آن
ج) كاستن پيامدهاي رواني توسعه
د) تطبيق دادن مردم با آهنگ سريع تحولات
ﻫ) ايجاد پيوستگي ميان سطوح و نهادهايي كه در روند توسعه از هم گسسته اند.
فراي معتقد است: مطبوعات زماني به پيشبرد توسعه ياري مي دهد كه گذشته از تأمين اطلاعات و آگاهي لازم، جامعه را به اندازه كافي درمعرض تغيير قراردهد.(بالا بردن آستانه تحمل فرد و نظام اجتماعي)
سافت نيوز(فرصتي براي روزنامه نگاري توسعه)
عناصر تشكيل دهنده ساخت نيوز:
1- راوي اول شخص 2- چندمنبعي بودن
3- پس زمينه ها 4- نقل قول مستقيم
5- زبان غيررسمي 6- تحليل.
فيچر و فيچر نويسي در روزنامه نگاري توسعه
فيچرهاي خبري و فيچرهاي غيرخبري
روزنامه نگاري حرفه اي موتورحركت روزنامه نگاري توسعه/ مطبوعات غيردولتي و آزاد بستر روزنامه نگاري توسعه اند.
چالش هاي روزنامه نگاري توسعه
چالش هاي داخلي: وجود جو اختناق و سانسور- فقر فرهنگ عمومي اقتصاد ناكارآمد- ضعف مديريت و سازماندهي درمطبوعات دولتي بودن مطبوعات
چالش هاي خارجي: يك سو عمل كردن رسانه هاي بزرگ چهارغول ارتباطي
سياست هاي يك جانبه قدرت هاي بزرگ/ جلوگيري از ارسال تكنولوژري مدرن
كارشكني درشكل گيري خبرگزاري مستقل منطقه اي/ تحميل ساختار سياسي به سمت غرب
پيشنهادات:
نتيجه گيري، جمع بندي:
امروزه بحث توسعه شهرها به شبكه جهانى (اينترنت) نيز سرايت پيدا كرده است. شهرها و شهرك هاى جديدى در فضاى مجازى ظاهر مى شوند كه مصالح آنها از خشت و ملات ديجيتالى تشكيل شده اند. اين شهر هاى الكترونيكى در زبان عامه با اصطلاح شهرهاى مجازى (Virtual Cities) شناخته مى شوند.
در هر لحظه هزاران نفر از مردم سراسر دنيا مشغول استفاده از اين شهرهاى مجازى براى انجام كارهاى روزمره مثل خريد، استراحت و يا ملاقات دوستان هستند.شهرها به طور كلى مراكز جغرافيايى تجمع انسان ها و فعاليت ها و خدماتى است كه توسط آنها انجام مى شود. به همين دليل است كه نحوه آرايش عناصر شهرى و شكل امروزى شهرنشينى براى مردم بسيار آشنا است. در نتيجه شهرهاى مجازى مى توانند مدل استعارى تمام اطلاعات و خدماتى باشند كه در شهرهاى حقيقى وجود دارند. اين شهرها كانون هاى الكترونيكى هستند كه حتى انسان هاى ساكن محلات و ساختمان ها را نيز بر روى صفحه نمايش كامپيوتر شما به تصوير مى كشند.براى بررسى شهرهاى مجازى لازم است ابتدا به طبيعت آنها بپردازيم و سپس به سراغ نحوه ساخت و انواع سه بعدى آنها برويم
. در نهايت نيز رويكردى به آينده اين شهرها خواهيم داشت؛ زمانى كه «شهرهاى مجازى- حقيقى» با ظاهرى كاملاً مشابه شهرها و ساختمان ها، ظرفيت ذخيره اطلاعات و از همه مهم تر احساس حقيقى شهرنشينى متولد خواهند شد.عبارت شهر مجازى براى توصيف اشكال گوناگون ذخيره و نمايش اطلاعات به كار مى رود. با اين حال تفاوت هاى عمده اى ميان انواع شهرهاى مجازى در اينترنت وجود دارد و مى توان آنها را به چهار گروه بزرگ تقسيم كرد.
دسته اول صفحات اينترنتى هستند كه خود را «شهر مجازى» معرفى مى كنند، اما ماهيت آنان صرفاً در راهنماها و مجموعه هاى فهرست بندى شده اى از اطلاعات خلاصه مى شود. اين صفحات فقط براى دستيابى به مقاصد تبليغاتى و ترويج صنعت توريسم ساخته مى شوند و به هيچ وجه ارائه كننده وجه ساختمانى و ظاهرى شهرهاى مجازى نيستند. براى مثال مى توان از سايت اينترنتى http://www.brighton.co.uk نام برد.
دسته دوم شهرهاى مجازى مسطح هستند كه از نقشه هاى شهرى يا ساختمانى براى نمايش اطلاعات استفاده مى كنند. مثال خوب اين صفحات اينترنتى «بولونياى مجازى» (Virtual Bologna) است كه از نقشه جزئيات و مشخصه هاى مهم زمينى و ساختمانى شهر به صورت گرافيكى تشكيل شده است.
دسته سوم شهرهاى مجازى سه بعدى هستند كه با استفاده از فناورى «حقيقت مجازى» به مدل سازى تركيب شهرها با درجات مختلف صحت و نزديكى به واقعيت مى پردازند. بعداً به چند مثال جالب اشاره خواهيم كرد.
دسته چهارم را مى توان «شهرهاى مجازى واقعى» ناميد. يعنى معادل هاى بسيار واقع گرايانه شهرها، كه احساس اصيل و حقيقى راه رفتن در يك منطقه شهرى را به مردم القا مى كنند.
براى واقعيت بخشيدن به اين احساس، شهر مجازى بايد داراى ظاهرى به اندازه كافى واقعى، تنوع خدمات، كاركردها و اطلاعات باشد و از همه مهمتر، بستر مناسبى براى تعاملات اجتماعى ميان مردم فراهم كند.
البته درباره امكانات وجودى چنين شهرهايى در اينترنت، بيشتر بحث خواهيم كرد. در ابتدا بد نيست به مطالعه عميق تر مدل هاى سه بعدى بپردازيم.
روش هاى بسيار متنوعى براى ساخت مدل هاى سه بعدى شهر مجازى در اينترنت مورد استفاده قرار مى گيرد كه انسان ها را به حركت و قدم زدن در آنها قادر مى سازد. رويكرد مشهور و متداول سازندگان اين مدل ها، استفاده از زبان مدل سازى واقعيت مجازى (Virtual Reality Modeling Language) است؛ زبان اينترنتى كه قادر است اشياى سه بعدى را در ابعاد مختلف، از مولكول گرفته تا ساختمان ها و شهرها، طراحى كند.اين نرم افزار، وسيله اى است بسيار منعطف، كارآمد و قدرتمند كه براى ساخت شهرهاى مجازى، از جمله شهر مجازى توكيو از آن استفاده شده است. شهر مجازى توكيو به وسيله شركت (Planet 9Studio) طراحى شده است. علاوه بر اين زبان، فناورى هاى اختصاصى ديگرى توسط شركت هايى كه در اين زمينه به نوآورى پرداخته اند، ارائه مى شود. يكى از جالب ترين اين روش ها متعلق به شركت «Superscape» است كه در حال حاضر براى تسهيل خريد محصولات به صورت آن لاين، مشغول ساخت شهرهاى مجازى اينترنتى است.
مدل هاى سه بعدى، قابل پياده شدن (Download) از اينترنت هستند. به طورى كه شما بدون نياز به وصل بودن رايانه تان به اينترنت، مى توانيد به جست وجوى آزادانه در خيابان ها و مشاهده جزئيات از همه زوايا بپردازيد. البته اين مثال ها، با «شهر هاى مجازى واقعى» بسيار فاصله دارند. چرا كه اطلاعات موجود در آنها داراى عمق نبوده و در وراى ظاهر حقيقى آنها هيچ تعامل اجتماعى صورت نمى گيرد.
• شهرهاى مجازى واقعى
امروزه گروه هاى مختلفى در سراسر دنيا مشغول تحقيق در زمينه طراحى پيش نمونه هاى اين شهرها در فضاى مجازى هستند. يكى از اين گروه ها در مركز تحقيقات مجازى پيشرفته (۱) دانشگاه لندن (۲) فعاليت مى كند. اين گروه تحقيقاتى مى كوشد شهر مجازى لندن را با ويژگى هاى ريخت شناسى يك شهر واقعى براى تامين يك محتواى اطلاعاتى غنى و مرجع بسازد. اين سيستم همچنين امكان تعامل چندطرفه ميان ساكنان و بازديدكنندگان سايت را فراهم خواهد كرد.
براى آنكه اين سايت ها بتوانند حس واقعى زندگى در يك شهر را به مردم القا كنند، بايد قابليت برقرارى تعاملات اجتماعى از طرق ملاقات هاى رو در رو، گفت وگو و يا گپ زدن (Chatting) را داشته باشند. اين امر امكان پذير نخواهد بود مگر به وسيله طراحى اشكال سه بعدى در محيط هاى چندكاربره، كه به موجب آن هر تعداد از كاربران مى توانند در يك محل واحد حضور پيدا كنند. هر كدام از اين كاربران در اين محيط مجازى به صورت يك شكل واره (Avatar) و با ويژگى هاى جسمى خاص شناسايى خواهند شد. شكل واره ها تحت كنترل مستقيم كاربران و با جهت دهى آنان حركت مى كنند و با آنكه نماينده كاربران در محيط مجازى هستند، اما لزوماً نبايد به انسان شباهت داشته باشند. گفت وگوى ميان شكل واره ها از طريق كادر مشخص شده براى گپ زدن در صفحه نمايش رايانه صورت خواهد گرفت. با وجود سخت بودن نوشتن و ارسال پيام ها براى انجام گفت و گو اين روش همچنان بهترين و عمومى ترين روش ارتباط در اينترنت است.
محققين معتقدند يكى از عوامل ديگرى كه مى تواند در ساخت يك شهر مجازى واقعى موثر باشد آن است كه تمام ساختار اين شهر بايد از نظر جغرافيايى قابل ارجاع به واقعيت باشد. اين شهرهاى مجازى نسل آينده سيستم هاى اطلاعات جغرافيايى (GIS) را نيز شكل خواهند داد؛ زمانى كه تمام اطلاعات جغرافيايى از طريق اشيا به نمايش درخواهند آمد.
زبان مد ل سازى حقيقت مجازى (VRML) امكان طراحى شهرهاى مجازى كم حجمى را مى دهد كه پياده كردن شان (Download) بسيار سريع انجام مى شود. حجم صفحات اينترنتى كه از طريق اين نرم افزار ساخته مى شوند، بسته به بافت سطوح موجود در صفحه متغير است. هرچه تنوع بافت ها بيشتر باشد درجه نزديكى اين شهرها به واقعيت بالاتر خواهد رفت. به زودى نسخه VRML2.0 جايگزين نسخه پيشين خواهد شد و امكان نمايش رفتارهاى انسانى در شهرها را تسهيل خواهد كرد.
آيا در قرن بيست و يكم شاهد به حقيقت پيوستن روياى شهرهاى مجازى خواهيم بود؟
نيل اف. هاميلتون و آلن ام. رابين(۱)
مترجم: ابراهيم حقيقي-
مذهبي بودن، به عنوان صفت اجتماعي و روانشناختي تأثيرگذار بر گرايش ها و رفتار، قاعد تاً بر نحوه استفاده از تلويزيون تأثير مي گذارد. ما بر اين اعتقاد بوديم كه مذهبيون محافظه كار و غيرمحافظه كار به لحاظ انگيزه تماشاي برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت و گرايش به تلويزيون متفاوت هستند. بدين منظور پرسشنامه هايي براي ۳۴۶ نفر از مذهبيون، شامل محافظه كاران، ميانه روها و آزاديخواهان، فرستاديم. تجزيه و تحليل هاي كواريانس و همبستگي هاي بخشي نشانگر اين امر بودند كه در مقايسه با مذهبيون غير محافظه كار، مذهبيون محافظه كار كمتر تحريك مي شدند تا به دليل حضور غيراخلاقي هنرپيشه ها، برنامه ها را تماشا كنند، در نتيجه كمتر به تماشاي برنامه هاي حاوي ابتذال مي پرداختند و معتقد بودند كه تلويزيون در زندگي آنها اهميت كمتري دارد.
به دنبال بحث با برخي از رهبران مذهبي درباره اين قضيه كه برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت، تار و پود اخلاقي جامعه را به اضمحلال مي كشاند، گروه هاي علاقه مندي مانند رهبران مسيحي مسئول در تلويزيون، درصدد كاهش بخش برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت برآمده اند. در پي اين مسأله مي خواستيم بررسي كنيم كه چطور صافي (فيلتر) ادراكي مهمي مانند «مذهبي بودن» بر انگيزه هاي افراد «كليسارو» در استفاده از تلويزيون و انتخاب برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت، تأثير مي گذارد. ديدگاه ها همان بود كه باتسون و ونتيس رويكرد اجتماعي روانشناختي مي ناميدند. اين رويكرد در صدد تبيين ماهيت و پيامدهاي مذهب در زندگي افراد است. اين ديدگاه با نظريه استفاده و رضامندي كه به عنوان رويكرد روانشناختي ارتباطات به دنبال توضيح انتخاب رسانه ها و پيامدهاي آنهاست نيز تطبيق مي كند.
مذهبي بودن
مذهبي بودن، به ساختن مفاهيم شناختي كه به وسيله آنها مردم با هم ارتباط نزديك برقرار مي كنند و واقعيت هاي زندگيشان را مي سازند كمك مي كند و نيز منعكس كننده اعتقادات و اعمالي مانند عقايد و تقواي الهي است. كمپل نيز بر اساس مشاهدات خود اظهار كرده است كه اين اعتقادات و اعمال، بدين لحاظ كه كاركردهاي مهم براي مردم و جوامع دارند، قرن هاست كه زنده مانده اند. به لحاظ تاريخي، براساس اظهارات ساپ و جونز، فلاسفه و الهيون بسياري ادعا كرده اند كه اعتقادات مذهبي مولّد قضاوت هاي اخلاقي و نيز رفتارهاي اخلاقي هستند. اعتقادات مذهبي بر گرايش ها و رفتار فرد تأثير مي گذارند و نيز به شدت ارزش هاي خانوادگي، تمايلات جنسي و صداقت فردي را تحت تأثير قرار مي دهند. براي مثال مشاهده شده است كه مذهبيون محافظه كار معيارهاي اخلاقي محكم تري درباره مذموم بودن دروغگويي، دزدي، شراب خواري و قماربازي دارند. به نظر مي رسد مناسك مذهبي فرد را از نوشيدن مشروبات الكلي و استفاده از مواد مخدر منع مي كنند. مذهبي بودن همچنين تعديل كننده محروميت اجتماعي مشهود است يا اين احساس را به همراه دارد كه فردِ فاقد امتيازات اجتماعي با ديگران برابر است: «محروميت اجتماعي عاملي است كه زمينه را براي در گير شدن فرد در حيطه امور مذهبي تشريفاتي، اخلاقي، عقيدتي و اشتراكي فراهم مي كند.»
استفاده از رسانه
ميزان مذهبي بودن نشانگر نفوذ و رخنه دين در زندگي مذهبيون محافظه كار است (مانند بنيادگرايي كه بر خانواده، كار و زندگي سياسي تأثير مي گذارد). فرض ما اين بود مذهبي بودن بر رفتار رسانه اي تأثير مي گذارد. گرچه مطالعات گذشته وضعيت پيچيده اي را درباره مذهبي بودن و تماشاي تلويزيون ارائه داده اند. برخي از محققان استدلال كرده اند كه مذهبيون محافظه كار مانند بسياري مردم ديگر از تلويزيون استفاده مي كنند. رو برتز در ارزيابي از ميزان استفاده از برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت كه اكثريت اعضاي فرق عمده مذهبي (به ويژه پروتستان ها يا بنيادگراها) در مقايسه با كل جمعيت تماشا كرده بودند، تفاوت هاي محسوسي مشاهده نكرد. اما اتكين تشخيص داده است كه مذهبيون محافظه كار برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت را به صورت گزينشي تماشا مي كنند؛ بدين شكل كه برنامه ها را براساس پيش فرض هايشان انتخاب و تماشا مي كنند. اين امر با يافته هاي مربوط به ميزان مذهبي بودن و ملاك هاي اخلاقي مطابقت دارد و با جنسيت و ارزش هاي خانوادگي در ارتباط است. ما در تحقيق خودمان درصدد بوديم تا تفاوت ها و موارد اختلاف در تحقيقات گذشته را با تمركز بر رابطه بين ميزان مذهبي بودن و رفتار رسانه اي روشن كنيم.نتايج تحقيق و تفحص هيأت هايي مانند كميسيون عمومي وكلا درباره مطالب مستهجن (نوشتاري، تصويري، صوتي) مؤيد دل نگراني هاي مذهبيون محافظه كار است. اين كميسيون پس از تحقيق و تفحص استدلال كرده بود كه شبكه هاي تلويزيوني حاوي «مقدار زيادي» برنامه هاي غيراخلاقي خشن است و مهمتر اينكه نمايش چنين برنامه هايي احتمالاً سبب افزايش پرخاشگري در سطح جامعه خواهد شد. با توجه به مطالب فوق رهبران مذهبي محافظه كار و نيز مقامات دولتي چنين عقايد و نظرهايي را مورد بحث و تفسير قرار مي دهند و به اطلاع عموم مي رسانند تا شايد بتوانند بر انتخاب نوع برنامه هاي مورد نظرمذهبيون محافظه كار تأثير بگذارند. رويكرد استفاده و رضامندي(۲)، «نقش عوامل جامعه شناختي و روانشناختي در كاهش اثرات (مكانيكي) رسانه اي» ، مانند تأثير ابتذال و خشونت در برنامه هاي تلويزيون را روشن و برجسته مي كند. اين رويكرد، با در نظر گرفتن اين امر كه تفاوت هاي اجتماعي و روانشناختي در بين مردم چگونه بر كاربرد و رفتار رسانه اي تأثير مي گذارد، درصدد تبيين مصرف و اثرات رسانه اي است. ما انتظار داشتيم كه مذهبي بودن يك متغير اجتماعي روانشناختي مهم يا صافي (فيلتر) مفهومي اثرگذاري بر چرايي استفاده يك شخص از تلويزيون (يعني انگيزه هاي تماشا)، احساسش نسبت به تلويزيون (يعني وابستگي به تلويزيون) و اينكه چه برنامه اي را براي تماشا انتخاب مي كند (يعني تماشاي برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت)، باشد.
فرضيه ها
ما براين عقيده بوديم كه مذهبيون يا الهيون محافظه كار و غيرمحافظه كار به طور متفاوتي از تلويزيون استفاده مي كنند ضمن آنكه مذهبي محافظه كار را به عنوان شخصي كه مذهب ارتدكس داشته و خودش را وقف اعتقادات و اعمال مذهبي كرده است، تعريف كرديم. دليل تمركز روي مسيحيان نيز نفوذ و تعداد بيشتر آنها در اين جامعه، بوده است. براي مثال، تحقيق اخير درباره بزرگسالان ايالات متحده نشان مي دهد كه ۵/۸۶درصد افراد، مذاهب مسيحي داشته اند.
پرسش تحقيق ما اين بود:
آيا بين مذهبيون محافظه كار و غير محافظه كار،
الف) در انگيزه هايشان از تماشاي تلويزيون
ب) در تماشاي برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت،
ج) و در نگرش آنها نسبت به تلويزيون
تفاوت هايي وجود دارد؟
در تحقيقاتي كه در آنها استفاده و رضامندي مدنظر بوده است، اكثر نتايج به تفاوت هاي موجود بين استفاده واقع بينانه (نه به طور عادت) از تلويزيون و پركردن اوقات فراغت اشاره مي كنند و نيز بيشتر استفاده هدفمند و ابزاري تلويزيون را نشان مي دهند. آبلمن نيز به همان جهت گيري هاي واقع بينانه و ابزاري در بين بينندگان مذهبي تلويزيون پي برده است، اما همچنين به نوعي استفاده واپسگرايانه از تلويزيون از سوي آنها اشاره مي كند كه اين امر حاكي از نارضايتي آنها از تلويزيون دنيامدار است.
انگيزه واپسگرايانه به دنبال انتخاب رسانه ديگري است يا به منظور اجتناب و پرهيز از يك رسانه خاص يا به دنبال برنامه هاي خاصي است كه وسيله ديگري مجبور به ارائه آن است. براساس نظر آبلمن، بينندگان واپسگرا به منظور اجتناب از تماشاي برنامه هاي حاوي ابتذال و خشونت و در طلب رهنمودهاي معنوي، به كانال هاي حاوي برنامه هاي مذهبي تمايل دارند.
جهت گيري واپسگرايانه بايد بيشتر بين افرادي شايع باشد كه يا خود را وقف مذهبشان كرده يا پارسامنش و با تقوي هستند.
ما پيش بيني كرديم:
مذهبيون محافظه كار انگيزه هاي تماشاي به شدت واپسگرايانه تري نسبت به مذهبيون غيرمحافظه كار خواهند داشت (ف۱)
مذهب در زندگي مذهبيون محافظه كار كه تمايلي به ديدن برنامه هاي غيراخلاقي ندارند، فراگير شده است و از آنجا كه محافظه كاري غيراخلاقي در رفتار رسانه ها مشهود است، مذهبيون محافظه كار نبايد از استفاده از رسانه ، انتظار رضامندي جنسي داشته باشند و نه مي بايست مجذوب حضور مبتذل شخصيت هاي رسانه ها و محتواي رسانه ها شوند و بدين لحاظ فرض كرديم كه:
الف :مذهبيون محافظه كار ا